برو بچه های ارزشی
اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت
سریالی برای بی حیایی(بی عفتی)! - *آوای ققنوس*
سفارش تبلیغ
صبا
*آوای ققنوس*
قالب های وبلاگ آمادهدایرکتوری وبلاگ های ایرانیانپارسی بلاگپرشین یاهو
در دگرگونى روزگار گوهر مردان است پدیدار . [نهج البلاغه]
به قلم: *فونیکس*:: 92/2/27:: 2:51 صبح
نظر من:
این مطلب رو به طور اتفاقی در سایت رجانیوزدیدم...اول فکر کرم از این نقد هایی است که گیر بیخودی میدهند
ولی وقتی کامل مطالعه کردم و با خاطره ای که از اون سالی که این فیلم رو دیده بودم داشتم دیدم نه واقعا نقد به جایی بود
چه خوبه که همه ما دقیق به فیلم ها (حتی رسانه ملی) دقیق تر بشیم و نگذاریم این فیلم ها که فضای جامعه رو مسموم تر کنه
 

برای مسئولین رسانه‌ای که از «ساختمان پزشکان» با سینه ستبر دفاع کردند
ظاهراً اشکال از ما و خانواده‌ی ماست که از دیدن عشق یک مرد به مرد دیگر در تلویزیون، شرمگین می‌شویم!

گروه فرهنگی: سلام آقای مسئول رسانه‌ی ملی! قصد اطاله‌ی اوقات ارزشمند شما را ندارم! می‌دانم که این روزها سر شما بیش از هر وقت دیگری شلوغ است. خب به هر حال باید صداوسیما را در این ایام طوری اداره کنید که شور انتخاباتی در سراسر مملکت طنین‌انداز شود و ظاهراً از همین روست که «محسن حاجیلو» بار دیگر با اسلوب منحصر به فرد خود در برنامه‌سازی به رسانه‌ی ملی بازمی‌گردد و فریاد می‌زند «من ایرانی‌ام!»؛ چنان فریادی که هر آینه انسان را به رأی دادن وامی‌دارد! ایضاً می‌دانم که یکی از وظایف شما هم در این برهه‌ی زمانی، پخش برنامه‌های طنز است. برای آنکه خاطر مشوش مردم از تورم خسته و از بحث‌های انتخاباتی سردرگم را کمی آرام کنید؛ به هر حال خسته نباشید!

اما غرض از این سلام چیز دیگری بود که کمی با جملات پایانی بند فوق مرتبط است. همین «برنامه‌های طنز» را می‌گویم. چندی است که در جهت همین آرامش‌بخشی به عموم جامعه و رقم زدن اوقات خوش برای مردم، همزمان دو شبکه‌ی محترم دیجیتال -که از بدو تأسیس، صداوسیما را به قول دوستان از حالت سوپرمارکتی خارج کرده‌اند- مشغول پخش سریال طنزی به نام «ساختمان پزشکان» هستند که پیش از آن باعث اعتراض برخی از «دستگاه‌های عالی کشور» شده بود و البته شما در جلسه تقدیر از این سریال، سینه را ستبر کردید و رو به «پیمان قاسم‌خانی» گفتید: «من از این سریال در عالی‌ترین دستگاه‌های کشور دفاع کردم.» و البته ما هم حدس می‌زدیم که عالی‌ترین دستگاه‌ کشور که مسئولین صداوسیما تنها موظف به پاسخ‌گویی به آن هستند، کجاست. بگذریم آقای مسئول رسانه‌ی ملی!
 
از آنجا که قبلاً از ساحت همین رسانه به رقابت عجیب دو شبکه بر سر پخش این سریال اعتراض کرده بودیم (اینجا)، دیگر قصد نداشتیم در این آشفته‌بازار سیاست قلمی در این حوزه بزنیم. ولی... آقای مسئول رسانه‌ی ملی! شما را نمی‌دانم، اما برای ما دیشب شب خوبی نبود! چرا که پای رسانه‌ی ملی، از خود و خانواده‌ی خود شرمگین شدیم و حسی که معمولاً در سینما به ما دست می‌داد را این بار پای رسانه‌ی ملی تجربه کردیم. گرچه می‌دانم که شما در حین خواندن این سطور، به این فکر می‌کنید که ما به دلایل سیاسی شما را نقد می‌کنیم و مثلاً قصدمان فلان است و بهمان، اما باشد! اگر با همین پیش‌فرض هم این مطالب را بخوانید –که فکر می‌کنم می‌خوانید- ایرادی ندارد. باشد که درددل ما سیاسیون نق‌نقو را هم بشنوید.
 
نمی‌خواستم مکشوف بگویم، اما چاره نیست. سیاسی هستیم دیگر! آقای مسئول رسانه‌ی ملی! شما را نمی‌دانم، ولی ما وقتی دیشب روی صفحه‌ی تلویزیون و به اسم شوخی و طنز، مردی را دیدیم که فکر می‌کرد پیرمردی او را به خانه‌اش آورده تا... (بگذریم!) احساس شرم کردیم. وقتی پیرمردی جلوی مرد دیگری که به دلایلی غیر قابل ذکر مرعوب شده بود، لحاف تشک پهن کرد و از او با اشاره خواست تا روی آن بخوابد، پیش خانواده‌ی خود شرمنده شدیم. وقتی مرد مرعوب شده از پیرمرد پرسید، «زیپی دیگه؟» کفری شدیم. خب! شاید بگویید چرا شبکه را عوض نکردید! اما به نظر شما باید چه می‌کردیم؟ می‌رفتیم سراغ ماهواره؟ یا اینکه می‌زدیم «آی‌فیلم» و دوباره «ساختمان پزشکان» را تماشا می‌کردیم؟ یا شاید هم دیگر شبکه‌ها که معمولاً هیچ چیز قابل ذکری برای تماشا کردن ندارند!
 
 
آقای مسئول رسانه‌ی ملی! تا دیشب فکر می‌کردم که حالا که «ساختمان پزشکان» را دوبار دوبار پخش می‌کنید، فارغ از اینکه این سریال چه سبکی از زندگی را ترویج می‏کند، لااقل قسمت‌هایی را که اعتراض به آن تواتر داشته را حذف می‌کنید. فکر می‌کردم شما هم از شوخی رابطه‌ی شهوت آلود دو مرد با هم ناراحت می‌شوید. اما حالا منتظرم آن قسمتی از مجموعه‌ی «ساختمان پزشکان» را که مردی –البته با حالات غیرمردانه- عاشق «دکتر نیما افشار» می‌شود و حتی می‌خواهد دست او را ببوسد، هم پخش شود، بی‌آنکه کسی اعتراض کند! بالاخره برای ما سیاسی‌ها این روزها سیاست مهم‌تر است و کسی به رسانه‌ی ملی اعتراض نمی‌کند تا شاید خدایی ناکرده آقای رئیس از آنتن نامزد فلان جناح کم کند! اما چه کنیم آقای مسئول رسانه‌ی ملی! که ما از دیدن چنین چیزی پیش خانواده‌ی خود انصافاً خجالت می‌کشیم!
 
آقای مسئول رسانه‌ی ملی! شما که سیاسی نیستید، شما که فردی اخلاقی هستید، شما چرا از دیدن برخی صحنه‌ها ناراحت نمی‌شوید؟ یادم هست که در همان جلسه‌ی معروف تقدیر از این سریال گفته بودید: «ما در عالی‌ترین دستگاه‌های کشور از کار شما دفاع کردیم. حتی بعضی مواقع باعث سوءتفاهم می‌شد و می‌گفتند این سریال سبک سریال غربی هست؛ خانواده را نابود می‌کند، خانواده‌ای در آن دیده نمی‌شود و... ما هم در مقام توضیح برمی‌آمدیم و می‌گفتیم آیا شما در جامعه این مسائل را نمی‌بینید؟ در روزنامه‌ها بعضی از مسائل را نمی‌خوانید؟ یکی از دلایلی که باعث شد این سریال موفق باشد، تصویرسازی بعضی پنهان‌کاری‌ها در خانواده بود که شما زیرکانه آنها را به نمایش گذاشتید.»
 
آقای مسئول رسانه‌ی ملی! هر چه فکر می‌کنم، معنی این جمله‌ی عمیق شما را نمی‌فهمم: « آیا شما در جامعه این مسائل را نمی‌بینید؟ در روزنامه‌ها بعضی از مسائل را نمی‌خوانید؟» واقعیت ما آنچه را که در «ساختمان پزشکان» بود، تا به حال در جامعه ندیده‌ایم و در روزنامه نخوانده‌ایم. ما تا به حال، در جامعه ندیده‌ایم و در روزنامه نخوانده‌ایم که مردی صبح بی‌اجازه به خانه‌ی برادرش وارد شود و به همسر برادرش که در خواب است، از فاصله‌ی چند سانتی‌متری چند دقیقه‌ای خیره شود تا او را بیدار کند. ما تا به حال، در جامعه ندیده‌ایم و در روزنامه نخوانده‌ایم که مردی وارد خانه‌اش شود و برادرش را با همسرش تنها در خانه بیابد که با هم گل می‌گویند و گل می‌شنوند و از این خلوت همسر و برادرش با هم خوشحال شود. ما تا به حال در جامعه ندیده‌ایم و در روزنامه نخوانده‌ایم که اعضای یک خانواده در حضور هم بر سر اینکه ماساژور زن کدام یک از انها را ماساژ دهد، رقابت کنند. ما تا به حال در جامعه ندیده‌ایم و در روزنامه نخوانده‌ایم که مردی جلوی خانواده‌ی مرد دیگری به او اظهار عشق کند و خواستار بوسیدن دست این مرد و گذاشتن سرش روی شانه‌ی او شود. آقای مسئول رسانه‌ی ملی! اگر شما چنین چیزهایی را دیده‌اید و خوانده‌اید، بسم‌الله! چنانکه یک بار اهداف سریال‌های ماه مبارک رمضان را منتشر کردید و مایه‌ی شادی ملت روزه‌دار شدید، منت نهاده منابع این یکی را هم به انتشار عمومی بگذارید.
 
راستی! اگر قرار است هر چه را که در جامعه هست و در روزنامه‌ها می‌نویسند، رسانه‌ای کنید، لطفاً به این موضوع هم اشاره‌ای بفرمایید که این روزها عده‌ای –که شوربختانه آماری از آنها موجود نیست- دیگر رسانه‌ی ملی را تماشا نمی‌کنند و تماشای حرم‌سرای سلطان عثمانی را ترجیح می‌دهند. لطفا این را هم بگویید که امروز رسانه‌ی ملی بیش از هر وقت دیگری منتقد دارد و بیشتر منتقدان رسانه‌ی ملی هم، نه از قشر روشنفکر که اتفاقاً از میان حزب‌اللهی‌ها هستند. ایضاً لطف کنید و این را بگویید که آمار بینندگان مجموعه‌های تلویزیونی رسانه‌ی ملی به پایین‌ترین حد خود در تمام این سال‌ها رسیده است. آیا این‌ها را در جامعه نمی‌بینید و در روزنامه نمی‌خوانید؟
 
 
بگذریم آقای مسئول رسانه‌ی ملی! این روزها خندیدن مردم اهمیت بیشتری دارد! حتی اگر قرار باشد به علاقه‌ی آمیخته به عشق مردان به هم بخندیم. راهبرد رسانه‌ی ملی فعلاً بر این است که مردم بخندند و هر کس که به محتوای این برنامه‌های خنده‌دار اشاره کند، می‌شود متحجر خشک مغز طالبانی مسلک ضد مردم! همان‌هایی که آقای ضرغامی همیشه در سخنرانی‌هایش به عنوان مشت نمونه‌ی خروار منتقدان بی‌شعورش به آنها اشاره می‌کند و می‌گوید: «برخی معترضند که چرا مجری اخبار باید زن باشد!» خب! آقای ضرغامی دوست دارد منتقدانش را این طور جلوه دهد. شما هم باشید از بین منتقدی که می‌گوید چرا صداوسیمای جمهوری اسلامی مروج هم‌جنس بازی شده، چرا صداوسیمای جمهوری اسلامی در قبال سریال‌های مسئله‌دار به دستگاه‌های عالی نظام ده‌کجی می‌کند، چرا صداوسیمای جمهوری اسلامی به منویات مقام معظم رهبری و حضرت امام (ره) بی‌توجه است، و کسی که می‌گوید «چرا باید مجری اخبار زن باشد؟» انتقاد او را برای نقل در محافل استفاده می‌کنید تا مثلاً بگویید ببینید من چه منتقدان بی‌شعوری دارم؟ ببینید با چه کسانی شده‌ایم هفتاد میلیون؟
 
بگذریم آقا مسئول رسانه‌ی ملی! این روزها هم می‌گذرد. اصلاً فکر می‌کنم اشکال از ما و خانواده‌هایی است که با دیدن این قبیل چیزهای رایج در جامعه، خجالت می‌کشند. اشکال از ما و خانواده‌هایی است که وقتی کودک‌شان با دیدن صحنه‌های فوق از آنها می‌پرسد: «راستی! چرا آن مرد از دیدن لحاف تشک روی زمین پهن شده شوکه شد؟» اعضای خانواده سرخ می‌شوند. اشکال از گیرنده است نه از فرستنده.
 

بگذریم آقا مسئول رسانه‌ی ملی! این روزها هم می‌گذرد. ولی یک جایی هست که آدم‌ها باید پاسخ‌گوی آنچه کردند، باشند. آنجا دیگر وقتی از آقای مسئول رسانه‌ی ملی سوال می‌پرسند که چرا «هم‌جنس‌بازی» را در تلویزیون اسلامی ترویج کردید، نگران این نیستند که نکند آنتن را از انها بگیرند. آنجا بابت همه‌ی قطره‌های شرم روی پیشانی خانواده‌های غیرتمند آدم‌ها را بازخواست می‌کنند...



  • کلید واژه :


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    139179:کل بازدید
    15:بازدید امروز
    22:بازدید دیروز
    پیوندهای روزانه
    فونیکس کیه؟
    *آوای ققنوس*
    هستم یا نیستم

    یــــاهـو

    لوگوی خودم
    *آوای ققنوس*
    لوگوی دوستان


















































    لینک دوستان

    عاشق آسمونی
    روانشناسی آیناز
    نگاهی به اسم او
    آوای قلبها...
    ابوحامد
    شب و تنهایی عشق
    یادداشتها و برداشتها
    رنگارنگه
    بندیر
    نور
    خط سوم
    بهونه های بارونی
    موعود
    خط بارون
    شریعت پاینده
    کوله پشتـــــــــــــــــــــی
    برو بچه های ارزشی
    آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
    عاشق دلباخته
    امیدزهرا
    نازی
    عشق من هیچ وقت تنهام نزار
    دکتر علی حاجی ستوده
    کشکول
    انا مجنون الحسین
    السلام علیک یا امام الرئوف
    آخرین منجی
    اسلحه پر
    بیا تو حالشو ببر
    خلاقیت
    اختلالات روانی اضطراب خشم افسردگی...
    دوست داشتنی ها
    دهشک(ده اشکانیان)
    سرگیجه
    سرگیجه
    دیــار عـاشقـان
    وبلاگ خودرازیباترازانچه که هست کنید
    نامه ی زرتشت
    ● باد صبا ●
    نیار یعنی آرزو
    سلطان عشق
    کابووس
    مسیح اندیمشک
    پرواز
    موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین
    (جزر و مد)
    صدرا
    شهید محمدهادی جاودانی (کمیل)
    برای خدا و تنهایی هام
    انتظار
    به سوی حقیقت
    گل یخ
    شیفته
    نـو ر و ز
    کلبه تنهائی من
    Lovely
    ??? در جستجوی عشق برتر ???
    یوسف
    desperado bug
    ترنم باران
    جوکستان ، اس ام اس ، جوک ، لطیفه ، طنز ،jok+sms
    ساغر
    به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
    سینا گیتاریست
    سودای مهتاب
    نوکران مولا
    حرف و حدیث های دو مهندس
    سپیدار
    امیر امینی
    رقص در غبار
    دل مجنون
    حسین اکبری
    چون دلارام می زند شمشیر...............سر ببازیم ورخ نتابیم
    . این وبلاگو همینطوری لینک کردم
    امین
    هرگز عاشق نشو

    تست خودکار سرعت اینترنت شما
    شمیم یار
    غزه
    غزه را آزاد کنید
    لعنت بر ما
    از رهبر چه می دانید ؟

    فریاد بی صدا
    دسته بندی یادداشت ها
    دست نوشته های من[45] . رهبرم[2] . سیاسی[2] . عید[2] . غزه[2] . فلسطین - غزه . مذهبی . مولانا . وظیفه . ولادت . شعر . gazza . آموزش . پزشکی . خبر . خبر روز . خدا . خیلی خواندنی .
    بایگانی
    گل سرخ 1
    گل سرخ 2
    گل سرخ3
    گل سرخ4
    گل سرخ5
    گل سرخ 6
    گل سرخ7
    گل سرخ8
    گل سرخ9
    گل سرخ10
    گل سرخ11
    گل سرخ12
    گل سرخ13
    گل سرخ14
    گل سرخ15
    گل سرخ16
    گل سرخ17
    گل سرخ18
    گل سخ 19
    گل سرخ 20
    گل سرخ 21
    گل سرخ 22
    گل سرخ23
    گل سرخ24
    گل سرخ 25
    خرداد 89
    تیر 89
    شهریور 89
    اسفند 89
    فروردین 90
    تیر 90
    مرداد 90
    شهریور 90
    دی 90
    آبان 90
    اسفند 90
    دی 91
    اشتراک
     

    وب سایت ختم قرآن مجید